تبليغاتX
نوشته هاي دل من
محمد جواد شاکری
سلام به همه شما دوستان که در این مدت که نبودم به یاد من بودین و نظر گذاشتین.منم به یاد همه شما هستم ولی خب چه کنم مسایلی هست که نمیذاره من بروز باشم.امیدوارم بازهم به کلبه من بیاین و در این کلبه رو بزنید.

باعشق بسیار با شما خداحافظی میکنم تا بعد

 

یا علی

+ نگاشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 1:41 قبل از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

 بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

                                   مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

                           تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

                            سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

                          موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

                            گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

                         بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد 

                          رفتی خاطره های تو نشسته تو خیالم

                           بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم

                           یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم 

                      غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم

                          هم ترانه یاد من باش بی بهانه یادمن باش

                           وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش 

                         اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد 

                          میشه تو آتیش عشقت گر گرفتن بلد شد 

                          اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش 

                             تا ابد تا ته دنیا همیشه یاد من باش...        

+ نگاشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 1:35 قبل از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

 زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

 

سلامبه همه شما دوستان خوبم.باید به عرض همتون برسونم که هنوز هم که هنوزه مشکلم برطرف نشده و به خاطر همون مشکلی که برام پیش اومده نمیتونم بیام واپ کنم .امروز فقط به خاطر اینکه یه تنوعی بشه تو این چند وقت اومدم و اپ کردم.

به امید روزی که مشکل همه جونها حل بشه.

 

یا علی

+ نگاشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:45 قبل از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

سلام به همه شما دوستان خوبم.نمیخواستم این پست رو بذارم ولی دیدم شاید در حق اونایی که به

این وب میان و نظرمیدن کم لطفی بشه .بابت همین اومدم بگم این وب بمدت نا معلومی شاید یه هفته و شاید دو

هفته  به خاطر مسائل و مشکلاتی که برام بوجود آمده بروز نشه.در کل

از همه کسانی که زحمت کشیدند و با نظراتشون باعث رونق و پیشرفت این وب

شدند صمیمانه تشکر میکنم و همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم.دلم برای همتون تنگ میشه.

 

دست علی یارتون              خدا نگهدارتون

+ نگاشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 1:15 قبل از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

چگونه شكايت نكنم از دوري يار

نمانده دگر يك ذره به دل آرام و قرار

چه بوده مگر بر درگه تو يارم گنهم

                             كه اشكاي من بارد شب و روز چون ابر بهار

خدايا مگر سنگ صبورم

                        كه از شهر و از يارم به دورم

                                           

                        بگو يارم بگو با من

كي اين جدايي سر مياد                  از يار من خبر مياد

كي اين جدايي سر مياد                 شب مي ره و سحر مياد

چه پر پر شد گل عزار دل و روزگار من!

نمي رويد غنچه هاي اميد در بهار من!

                        خدايا چه شب ها به حال تمنا دعا كردم

                        ز ترس جدايي به درگه تو گريه ها كردم

بگو يارم بگو با من            كي اين جدايي سر مياد          از يار من خبر مياد

               كي اين جدايي سر مياد             شب مي ره و سحر مياد

 

+ نگاشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:17 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

http://pic14.picturetrail.com/VOL535/2283058/9355126/303950546.jpg

پيش خودم دل بستم و بهش نگفتم حرفمو

حتي نگاه عاشقش باز نشکست طلسممو

 

خواستم بگم هرچي که هست مهر سکوتم نشکست

بغضه گلومو باز گرفت من کم شدم اون ننشست

 

راستش زبونم بند اومد بختک رو واژه سايه کرد

رفت و خلأ منو گرفت من موندم و سکوت درد

 

هرچي تو فکرم بود نموند خالي شدم از کلمه

خواستم که راحتم کنه خسته شدم يه عالمه

 

شايد يه لحظه اي ديگه فرصت عاشقي بشه

دوباره يک شانس ديگه شانس شقايقي باشه

 

شايد يه جايي فرصتي لحظه مجالمون بده

گفتني رو بايد بگم گريه اگه امون بده

+ نگاشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:17 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

http://gallery-soltan.persiangig.com/image/postcard/sorry-love.jpg

 

http://www.parsimages.com/upload/medium/1207065690/13810.jpeg

+ نگاشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:15 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

http://files.myopera.com/amirking/files/13.jpg

it's you whom I love the most

it's you for whomI care the most

my love for you is true

and I know that yours is ,too

if you ask me if I need you,the answer is for ever

if you ask me if I will leave you,the answer is never

if you ask me what I value,the answer is you

if you ask me if I love you,the answer is I do

you're the kindest person I have ever met

and loving you is something I won't never forget

I would do anything to bring a smile on your face

it makes me just to be in the same place

you mean the world to me

without you i don't know where I would be

so always remember that I love you

and I'm always thinking of you


http://upload.parsimages.com/original/1205221420/12096.jpeg

+ نگاشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:13 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد!

 

 

 

یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی

 

 

 

را با گرمای عشق او میگذرانم!

 

 

 

کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم

 

 

 

دستانش را بفشارم!

 

 

 

یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!

 

 

 

یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست  ، او برایم یک دنیاست!

 

 

 

یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !

 

 

 

کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم!

 

 

 

یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این

 

 

 

دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !

 

 

 

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و

 

 

 

لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

 

 

 

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه

 

 

 

نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

 

 

 

کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای

 

 

 

من عزیزترین است !

 

 

 

یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد!

 

 

 

نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

 

 

 

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم!

 

 

 

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد!

 

 

 

یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز

 

 

 

دوست نمیدارد!

 

 

 

یکی را دوست میدارم ...

 

 

 

با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اماhttp://xs124.xs.to/xs124/08084/6auk7c1407.jpg

+ نگاشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:10 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

تو مرا می فهمی

من تورامی خواهم

وهمین ساده ترین قصهء عشق

....

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل می مانی

=====================================

عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم.تنها ترين باشي
××××××××××××××××
نه به ابر نه به باد نه به اين آبي آرام بلند كه تو را ميبرد اينگونه به ژرفاي خيال من به اين جمله نمي انديشم اي سراپا همه خوبي تك و تنها به تو مي‌انديشم
××××××××××××××××
تاريکي غروب را به بهانه روشني طلوع فردا

تلخي غمي که مي گذرد را به خاطر شيريني لحظه هايي که مي آيد

سختي فراق را به اميد وصال

و درد رنج رسيدن به معشوق را فقط به خاطر عشق پذيرا هستم
××××××××××××××××
زندگي با همه وسعت خويش،محفل ساكت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست التهاب هوس ديدن و ناديدن نيست زندگي جوشش و جاري شدن است زندگي پويش و راهي شدن است از سر آغاز حيات تا به آنجا كه خدا مي داند...
×××××××××××××××
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد
×××××××××××××××
ديگه دل با کسي نيست ..ديگه فريادرسي نيست...آسمون ابري شده ...ديگه خار و خسي نيس....بارون از ابرها سبکتر مي پره...هرکسي سر به سوي خودش داره...مثل لاکپشت ..توي خودم قايم شدم..ديگه هيچي دلمو نمي بره...
×××××××××××××××
همه چيز را بخاطر تو دوست دارم من غم را در سكوت ،سكوت را در شب،شب را در بستر ،بستر را براي انديشيدن به تو دوست ميدارم من عشق را در اميد ،اميد را در تو ،تو را در دل، دل را در موقع تپيدن به خاطر تو دوست دارم اي دوست من خزان را به خاطر رنگش، و بهار را به خاطر شكوفه هايش و خدايي كه دل را براي تپش ،تپش را در پاسخ ،پاسخ را در چشمان قشنگ تو براي عصيان زندگي آفريد دوستدارم
××××××××××××××
در خطة خونتان خدا يعني عشق
در حنجره ها يتان صدا يعني عشق
مهتاب ، ستاره،آفتاب ، آيينه ،
دريا به اضافة شما يعني عشق
×××××××××××××××

+ نگاشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:8 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

گروه هاي خوني :

گروه خوني A     كسا ني كه گروه خوني A دا رند ,  د ر طول   حيا تشا ن
 
تا حد زيا دي تغييرا خلا ق و روحيه مي دهند . گاهي تيز هوش  ,   مبتكر  و
 
پركا رند و گاهي تحت تاثير ا فكا ر ونقشه ها ي  ديگرا ن  قرا ر  مي گيرند  .
 
زما ني سرشا را ز شوق , شور وحرا رت به نظر مي رسند وزماني  د يگر ,
 
سرد , ا فسرده و منزوي  هستند . چنا ن كه  گويي ا صلا با  وقا يع  ا طرا ف
 
خويش  هيچ گونه  ا رتبا طي  ندا رند  .  حتي  گاهي   نسبت به آ ن   چه  د ر
 
خا نه شا ن مي گذ رد نيز بي ا عتنا يي  نشا ن   مي دهند . به همين   جهت  ,
 
شنا ختن  شخصيت پيچيده و غريب  آ ن ها چندا ن  سا ده نيست .
 
صاحبا ن ا ين گروه خوني  ,  معمولا ا فرا دي  كم  رو و تا ثير پذ يرند .   د ر
 
مقابل ا فرا د نا شنا س هرگز جا نب ا حتيا ط  وملا حضه كا ري را ا ز  د ست
 
نمي دهند . خيلي د ير با ا شخا ص  دوست مي شوند و زيا د  به كسي ا عتما د
 
نمي كنند .
 
ا ز لحاظ  روحي  بسيا رآ سيب پذ يرهستند و نمي توا نند ا نتقا د ونا مهربا ني
 
را به آ سا ني  تحمل كنند .
 
بي عدا لتي  و نا سپا سي  لطما ت  شديدي  به آ ن ها مي زند. گاهي مي توا نند
 
د ر لا ك  خود  فرو بروند .  و د ر تنها يي  و خا موشي رنج  مي برند و گاهي
 
مي برند و گا هي حا لت  دفاعي به خود  مي گيرند  و با صدا قت  عكس ا لعمل
 
نشا ن مي دهند. ....... گاهي هم به راهنما يا مشا وري ا حتياج دا رند تا آ ن ها
 
را  د را نتخا ب وا كنش  و رفتا ر صحيح يا ري  دهد .
 
 
 
ا ين گروه ((A)) ا ز د ورويي متنفرند .اهل تظاهر ,  چاپلوسي  و د روغ  نيستند .
 
د ر محيط هاي هماهنگ  و خا لي ا ز ريا و تزوير ا حسا س آ سود گي و سعا د ت
 
مي كنند , هميشه د ست به عصا هستند و با ريسك كردن ميا نه ي  خوبي ندا رند و
 
چون غا لبا ا ز شكست مي ترسند , هيچ وقت  بد ون مطا لعه و سرسري د ست  به
 
كا ري نمي زنند .
 
دير تصميم مي گيرند و معمولا براي شروع هر كا ري وسوا س به خرج مي دهند .
 
ا ما  وقتي  عزمشا ن  را  جزم  شود  ,  د يگر  خود شا ن  را  به  عقب نمي كشند .
 
وجدا ن  و ا حسا س   مسئوليت  آ ن ها   قا بل  تحسين  ا ست   و  براي   مشاغل
 
حسا س   شا يستگي د ا رند .
 
 
 
گروه خوني(( ((B:
 
صا حبا ن گر وه خوني B  ا فرا د ي رك گو , با ا را ده  و  جسور هستند .
 
خيلي  صريح  و  جدي  حرف  مي زنند ,  ا ما  سا ده عمل  مي كنند  و ا ز
 
پر ده پوشي ,  زبا ن با زي و ا ين  د ست , آ ن د ست  كرد ن , خوششا ن
 
نمي آ يد وهمين صفا ت باعث مي شود تا ا شخا ص زود رنج ,  كم ظرفيت
 
و ا حسا سا تي نتوا نند با آ ن ها كنا ر بيا يند .
 
ا ين گروه ا كثرا و اغلب ا ز حيث  د روني  كا مل  هستند و به ند رت  تحت
 
تا ثير د يگرا ن قرا ر مي گيرند و د شوا رمي توا ن نظرشا ن را د ر  مورد
 
چيزي يا كسي تغيير  دا د  . آ ن ها  برا ي  پوشا ئد ن  حساسيت ها يشا ن   ,
 
غا لبا نقا بي  ا ز خشونت به چهره مي زنند و تظاهر به سنگد لي  مي كنند ,
 
ليكن  د ر ا صل  خوش خو ,  منصف  ,  سخاوتمند  و بلند نظر هستند  وا گر
 
توا نا يي  كمك به كسي را دا شته با شند , مضايغه نمي كنند . با ا ين  حا ل ,
 
گاهي خود خواه  و تك رو مي شوند و ترجيح  مي دهند  وقت  و  نيرو يشا ن
 
را حتي ا لمقد ور صرف  ا مور شخصي  و منا فع  خويش  كنند  .  ا ين عده
 
عده موجودا تي فعا ل و پر شورند . معمولا  نقطه ي  ضعيفي ا ز  خود شا ن
 
بروز  نمي دهند .  ولي  گاهي  گرفتا ر نگرا ني  , كم حوصلگي و عصبا نيت
 
مي شوند , ا ما حتي د را ين حا لت نيزخيلي  زود خود شا ن را ا زنا راحتي و
 
د لوا پسي رها  مي كنند .
 
صاحبا ن  ا ين گروه خوني  , چون سختگير و دير جوش هستند ,  د وستا ن
 
زيا د ي را نمي توا نند به خود جلب كنند. ولي د رزمينه ي كا رومسئوليتهاي
 
 
ا جتماعي  روي  هم رفته  آ د م ها يي  جاه  طلب,  ا ما  مثبت  هستند .  كنا ر
 
آ مد ن  با آ ن ها خيلي  سخت ا ست .
 
چو ن   پيوسته   سعي    دا رند  ,   قدرت   خود  را    به   د يگرا ن    تحميل
 
كنند و  بد شا ن   نمي آ يد  كه  د ر هر حا لت آ قا و سرور د يگرا ن با شند .
 
 
 
 
گروه خوني O  :
 
ا شخا صي كه  دا را ي  گروه  خوني  O هستند  ,  ا ز لحا ظ  فطري
 
و طبيعي , آ د م ها يي خوش بين , زنده د ل   پرتحرك و تا  حد ودي
 
سر و زبا ن دا ربه حسا ب مي آ يند وبه خوبي  مي توا نند با فرا ز و
 
فرودها ي  زند گي  كنا ر بيا يند و به ا صطلاح  گليم  خود را ا زآ ب
 
بيرون بكشند .
 
آ ن ها هموا ره سعي دا رند با ا وضاع پيش بروند , وبرا يشان وا قعا
 
د م غنيمت ا ست . د ر صورت لزوم ا نسا نها يي با ا را ده وصميمي
 
هستند ,  تسلط  خوبي  برا عصا ب خو د دا رند و د ر برا برمشكلا ت
 
حتي ا گر خيا لي  بزرگ  با شد , ا ستقا مت و خونسردي كا مل نشا ن
 
مي دهند .
 
اغلب د لشا ن مي  خواهد  خو ب  زند گي كنند وا ز همه ي جنبه ها و
 
جها ت  زند گي   لذ ت  ببرند  ,  چندا ن  د ر بند  جمع آ وري  پول  و
 
ثروت نيستند .
 
ا زكينه جويي و ا نتقا م گرفتن تا جا يي كه ممكن با شد,  پرهيز دا رند.
 
به همين جهت , ا شخاص پا ك  طينت وخوش قلب محسوب مي شوند .
 
را ه  و  رسم  كا ر  و زند گي  ر ا   خوب   مي شنا سند  و  مي دا نند
 
مسئوليت  يعني  چه ,  تد بير و  كا رآ يي  بسيا ر زيا دي  د ا رند .  و
 
چنين به نظر مي رسد  كه ا صولا  مد ير خلق شده ا ند .
 
 
 
گروه خوني AB  :
 
تجزيه و تحليل شخصيت و روحيا ت كسا ني كه د ر ا ين   گروه
 
قرا ر دا رند ,  كا ر بسيا ر سختي ا ست . زير ا  آ ن ها   معمولا
 
موجودا تي حسا س , زود رنج  و ا سير ا حسا سا ت , عواطف,
 
رويا و غرا يز  خويش هستند .
 
به همين جهت غا لبا نا متعا د ل و بي ثبا ت  به نظر مي رسند ,
 
حا ل آ ن كه وا قعا ا ين طور نيستند . ا ين عده معمولا آ را مش –
 
د روني  ند ا رند وا غلب ا و قا ت , واكنش ها يي متضا د و د ور
 
ا ز ا نتظا ر ا ز  خود  بروز  مي دهند  و  د ر  ميا ن آ نها  ا فرا د
 
خود دا ر و دا را ي ا را ده ي قا طع ,  خيلي  كم  يا فت  مي شود.
 
بعضي ها يشا ن  به   طور  وا قعي  به  خود ا طمينا ن  ند ا رند و
 
دائم دنبا ل كسي   مي گرد ند تا به وي  تكيه كنند .
 
پيوسته ا ز قابليت ها  و ا ستعدا دها ي  خو د  ترد يد  دا رند  و ا ز
 
نوعي نگرا ني يا  كشمكش  روحي رنج مي برند و گاهي هم بر ا ثر
 
همين  بحرا ن ها ي  روحي  ,  د چا ر خسا رت ها يي  مي شوند  و
 
حاصل سا ل ها رنج و زحمت خو د ر ا ا ز د ست مي دهند .
 
به طور كلي , د روجود ا ين گروه ا زا فرا د , د و شخصيت متفا وت
 
نهفته ا ست . گا هي بسيا ر پر شور و  حرا رت هستند و  زما ني  به
 
 
محض  برخو رد با ما نع  يا مشكلي  كوچكي  بر خود شا ن  ر ا كا ملا
 
مي با زند و به د نيا ي  تنها يي  و   ا نزوا   پنا ه مي برند .
 
ا ين ا فرا د ,  روحي ا نعطا ف پذ ير , هوشي  سرشا ر و ذ وقي  قا بل –
 
ملا حظه دا رند .  ليكن به زحمت  مي توا نند خود را با  محيط  تطبيق
 
دهند و به ا صطلا ح  همرنگ جماعت شوند .
 
با ا ين ا وصا ف  د ر ميدا ن د وستي  آ د م ها ي بسيا ر موفقي هستند و
 
خوب مي دا نند دوستا نشا ن را  چگونه  تحت تا ثير  كما لا ت ظا هري و
 
با طني  خويش  قرا ر دهند .
 
گشا ده د ستي  وعلو همت  ا ين  گروه حد  و حصري  ندا رد . معمولا ا ز
 
بذ ل و بخشش لذ ت مي برند و هيچ گاه هم پشيما ن نمي شوند .  به  طور
+ نگاشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 9:17 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

برملا شدن راز شخصیت هنگام دست دادن !

می دانید که حرکات ، طرز برخورد ،سخن گفتن ،نگاه کردن ،راه رفتن ،نشستن،
خوابیدن و... می توانند برملا کننده رازشخصیت شما باشند.برای ماخیلی پیش
آمده است که ازنگاه کردن یا حرکات بدنی بعضی افراد، به راحتی پیامی
راکه می خواستند، به ما منتقل کنند، متوجه شده ایم .این در حقیقت همان
languge body یا زبان بدن افراد است که از نظر علمی به اثبات رسیده
است و صرفه نظرازجنس ،سن وملیت ،درهمه افراد به صورت غریزی وجود
دارد .زبانی که هیچ نیازی به کلام ندارد وبه تنهایی می تواند گویای پیام
خودباشد .

دست دادن یک عادت اجتماعی است که درتعاملات وروابط اجتماعی ،به صورت
امری ضروری درآمده است .اما درهمین دست دادن رازهایی ازشخصیت نهفته است
که یک روانشناس معروف به نام « یان اولت روم » قادر به کشف آن شده
است .وی به دنبال تحقیقات طولانی ،به این نتیجه رسیده است ک انسان ها به
هفده شکل باهم دست می دهند . که هرکدام بیانگر روحیه ، حالات وشخصیت کسی
است که دست می دهد .که مادراینجا به تعدادی ازآنها اشاره می کنیم :

فردی که هنگام دست دادن ، دست شما را دردو دستش جای می دهد :

کسی که چنین کاری می کند ، حاضربه کمک رساندن به افرادی است که نیازمند
کمک هستند . اودوست دارد با افراد ارتباط نزدیک برقرار کند. خیلی سریع
باافرادی که به تازگی با آنان آشنا شده رابطه دوستی برقرار می کند
واحتیاج به جلب محبت ،دوستی وغمخواری دیگران دارد.

فردی که درموقع دست دادن ازشما فاصله می گیرد:

چنین شخصی به تنهایی بیشتر علاقه دارد وانزوا طلب است . دوست ندارد به
کسی نزدیک شود ویا رابطه عاطفی برقرار کند. بیشتر ترجیح می دهد مراقب
کارهای خود باشد وبه کاردیگران دخالتی نکند.

فردی که هنگام دست دادن کمترازحد معمول ، دست شما رامی فشارد :

این شخص معمولا احساسات خود را پنهان می کند ودوست دارد تنها باشد معمولا
عصبانیت خود را پنهان می کند قدرت نشان دادن نارضایتی خود را ندارد
احتیاج به رابطه عاطفی با کسی ندارد ،اما اگرکسی ازاویاری بطلبد با
کمال میل به کمک می شتابد .

فردی که هنگام دست دادن ، بیشتر ازحد معمول دست شما را می فشارد :

چنین شخصی دارای توانایی های رهبری است وبه راحتی رهبری جمعی را به عهده
می گیرد. درمیان جمع، سعی درنشان دادن شخصیت وتوانایی خود دارد وتلاش می
کند نظردیگران را به این مساله جلب کند.

فردی که به هنگام دست دادن شما را به طرف خود می کشد :

چنین شخصی دوست دارد به همه کمک کند .دوستان زیادی دراطراف خود
دارد .خیلی به سرعت باب دوستی ر ابا دیگران باز می کند ،ودرمیان جمع
همیشه مورد توجه است چنین شخصی البته به کمک دیگران هم احتیاج دارد.

فردی که تنها با انگشتان خود دست می دهد :

چنین شخصی علاقه ای به دمخور شدن با کسی را ندارد .می خواهد همیشه درعالم
خود تنها باشد. نه باکسی کاری دارد ونه می خواهد کسی با اوکاری داشته
باشد.

فردی که هنگام دست دادن شما را به عقب هل می دهد :

چنین فردی تنهایی را ترجیح می دهد. دوست دارد درتنهایی خویش باشد وکسی
باوی کاری نداشته باشد. چنین شخصی به راحتی می تواند رهبری گروهی را به
عهده بگیرد،اما تمام کارها را به شیوه موردعلاقه خودانجام می دهد.

فردی که به هنگام دست دادن ،دست شما رابیشتر ازحد معمول نگه می دارد :

چنین شخصی خیلی علاقه به دوست پیداکردن دارد .دوست دارد که دیگران به
اوتوجه داشته باشند وبه اوکمک کنند.

فردی که به هنگام دست دادن چند باردست شما را بالا وپایین می برد:

اوفردی است که به سرعت رابطه دوستانه با دیگران برقرار می کند سعی می
کند درجمع نقطه مرکزی باشد ،به همین دلیل با میل ، رهبری جمع را به عهده
می گیرد .چنین شخصی ازخود انتظار زیاد داشته وسعی می کند زندگی خوب
ومرفهی داشته باشد.

فردی که فقط دست شما را لمس می کند و خیلی زود دست خود را پس می کشد :

این شخص خیلی محتاط است وکسی را زود به درون دل خود را نمی دهد. دوست
دارد درعالم خود باشد واحتیاج خاصی به ایجاد رابطه با دیگران ندارد آثار
احساس گناه و عذاب وجدان ، دراین شخص بسیار قوی است .

فردی که دست خود را خوب وکامل در دست شما قرار می دهد :

این شخص خیلی مهربان ،دلجو ویاری کننده است ودوست دارد که دیگران هم با
او همین طوررفتار کنند. دوست ندارد به کسی محتاج باشد وازخود انتظارات
زیادی دارد . این شخص درزندگی ،روش خویش را درپیش می گیرد.

فردی که درهنگام دست دادن به اطراف نگاه می کند :

اودلش نمی خواهد خودش رابه کسی تحمیل کند یا به کسی وابسته شود. به همین
دلیل تنهایی را ترجیح می دهد. این شخص احساس کمبود کرده ودرزندگی، با
راه وروشی که خود دوست دارد، پیش می رود.

فردی که خیلی نزدیک می ایستد ودست می دهد :

اودوست دارد که یک دوستی پایدار همراه با وابستگی ایجاد کند. این شخص
علاقه مند به داشتن روابط شخصی واحساسی با دیگران است واین رابطه راخیلی
زود دربین افراد وخودش ایجاد می کند.

فردی که به هنگام دست دادن به دست ها نگاه می کند.

این شخص می خواهد تنها باشد وازجمعیت خوشش نمی آید. اودوست ندارد به کسی
نزدیک شود.معمولا احساسات خود را پنهان می کند وهمیشه احساس کمبود وعذاب
وجدان دارد.

فردی که ازطرف بالا دست خود را به طرف شما می آورد :

اواحساس رهبری دارد ولیاقت آن را نیز دارد؛ به همین دلیل اطرافیان ومحیط
دراوخیلی تاثیر می گذارند وتحریکش می کنند که همیشه برای کارهایش ایده
جدید پیدا کند.

فردی که هنگام دست دادن ،دست خود را ازطرف شما به سوی شما می آورد :

اوکسی است که علاقه به گفتن وبازگو کردن نظرات خود ندارد .اگربه
اومسوولیت داده شود ، به نحوی انجام می دهد که ازاوتقاضا شده وبه صورت
خود کارنمی تواند کاری را ازخود انجام دهد .

فردی که به هنگام دست دادن به چشم های شما نگاه می کند :

او دوست دارد به دیگران نزدیک شود؛ ولی وابسته نشود. از او زیاد
انتظار دارند، اومی تواند یک رهبر باشد وزندگی خوبی درست کند.

شما چطور ! شما چگونه دست می دهید ؟ آیا تا به حال به این موضوعات دقت
کرده بودید ؟ پس ازاین بادقت بیشتر به همه چیز نگاه کنید وسعی کنید شما
این بار کشف کننده رازی ازشخصیت پیچیده انسان باشید
.
+ نگاشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 9:14 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

سلام به همه دوستان خودم.دیدین چه زود سیزده روز از سال جدید هم گذشت.همینه دیگه تا چشم رو هم بذاری میبینی شده ۲۹اسفند .خوب حالا بی خیال این حرفا چیه.ادم خوذش سالم باشه عمر که میگذره دیگه فقط مهم اینکه از دست کسی ناراحت نباشی یا کسی از دستت ناراحت نباشه.فعلا

تا باز بیام شما رو به خودتون میسپرم نکنه فضولی کنیدها.در ضمن الان که دیگه مهمون عید نمیاد خونتون شکموبازی در نیارین برین هر چی اجیل و شیرینی تو سفره هست رو بخورینا.اخه عمو دکتر گفته اگه زیاد بخورین بعد مریض میشین وبعدش من شما رو مجبور میشم امپئل بزنم.فعلا بای تا های

+ نگاشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 8:16 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

کجا ایستاده ام؟

http://f3.yahoofs.com/blog/44e4e4a1zc33acf55/74/__sr_/1766.jpg?mgox07HB5ggXArsM

دستانم را به آسمان بلند می کنم
....
......
...
پایین می آورم
..
خالی است
....
...دوباره سعی می کنم
دست هایم را به آسمان بلند می کنم
....
پایین می آورم
....
باز خالی است
....
دوباره
.....
جز طالعم
...
...یا من اشتباه آمدم
...یا این آسمان خدا نیست
!!!وگرنه، خدا که همان خداست
....شاید من
 
+ نگاشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:34 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

http://f3.yahoofs.com/blog/44e4e4a1zc33acf55/83/__sr_/c4de.jpg?mgIzz7HBc85_x7WC

جایی در حال فراموش شدنم

شاید که ذهن تو باشد

دستم را بر شیشه ی سرد چشم هایت که رویش "ها" کرده ام

یادداشت می کنم

تا باور کنم

از یاد رفته ام

+ نگاشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:30 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

http://f3.yahoofs.com/blog/44e4e4a1zc33acf55/89/__sr_/d54b.jpg?mgIzz7HBd7Qio1kk

مرد پلیدی در آستانه ی مرگ ، کنار دروازه ی دوزخ به فرشته ای بر می خورد.

فرشته به او می گوید : فقط کافی است در زندگی ات یک کار خوب انجام داده باشی. همان یاریت می کند. خوب فکر کن!!

مرد به یاد می آورد که یک بار ، هنگامی که در جنگلی راه می رفت ، عنکبوتی را سر راهش دید ؛ راهش را کج کرد تا آن را له نکند.

فرشته لبخند می زند و تار عنکبوتی از آسمان فرود می آید تا مرد بتواند از راه آن به بهشت صعود کند.

گروهی از محکومان دیگر نیز از تار عنکبوت استفاده می کنند و شروع می کنند به بالا رفتن از آن.

اما مرد از ترس پاره شدن تار ، به سوی آن ها برمیگردد و آن ها را هل می دهد.

در همین لحظه ، تار پاره می شود و مرد بار دیگر به دوزخ باز می گردد.

صدای فرشته را می شنود: " افسوس !!! خودخواهی ات تنها کار نیکی را که انجام داده بودی ، به پلیدی تبدیل کرد.

+ نگاشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:29 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

http://f3.yahoofs.com/blog/44e4e4a1zc33acf55/90/__sr_/a3d9.jpg?mgIzz7HBb8r1aKU9

دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد .
پس از دوماه، نامه اي ازنامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون
:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه، از راه دور ادامه بدهم وبايد بگويم که در اين مدت، ده بار به توخيانت کرده ام!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
......
باعشق : روبرت
!

دخترجوان رنجيـده خاطراز رفتار مرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون :

روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قيافه تورا به يادنياوردم، لطفاً عکس خودت را ازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

+ نگاشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:27 بعد از ظهر  به قلم محمد جواد شاكري  | 

http://f3.yahoofs.com/blog/44e4e4a1zc33acf55/95/__sr_/dea8.jpg?mgIzz7HBSDYak.M2

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه.بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن فراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه .آه چه جالب شما مرد هستید... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغان شده ولی ما سالم هستیم .این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم ! مرد با هیجان پاسخ میگه:"بله کاملا" با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه !"بعد اون زن ادامه می دهد و می گه :"ببین یک معجزه دیگه. ماشین من کاملا" داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم!بعد زن بطری رو به مرد میده .مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشد.بعد بطری رو برمی گرداند به زن .زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه به مرد.مرده می گه شما نمی نوشید؟! زن در جواب می گه : نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم