|
محمد جواد شاکری
|
باعشق بسیار با شما خداحافظی میکنم تا بعد
یا علی
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
رفتی خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد من باش بی بهانه یادمن باش
وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش
اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد
میشه تو آتیش عشقت گر گرفتن بلد شد
اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش
تا ابد تا ته دنیا همیشه یاد من باش...
سلامبه همه شما دوستان خوبم.باید به عرض همتون برسونم که هنوز هم که هنوزه مشکلم برطرف نشده و به خاطر همون مشکلی که برام پیش اومده نمیتونم بیام واپ کنم .امروز فقط به خاطر اینکه یه تنوعی بشه تو این چند وقت اومدم و اپ کردم.
به امید روزی که مشکل همه جونها حل بشه.
یا علی
سلام به همه شما دوستان خوبم.نمیخواستم این پست رو بذارم ولی دیدم شاید در حق اونایی که به
این وب میان و نظرمیدن کم لطفی بشه .بابت همین اومدم بگم این وب بمدت نا معلومی شاید یه هفته و شاید دو
هفته به خاطر مسائل و مشکلاتی که برام بوجود آمده بروز نشه.در کل
از همه کسانی که زحمت کشیدند و با نظراتشون باعث رونق و پیشرفت این وب
شدند صمیمانه تشکر میکنم و همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم.دلم برای همتون تنگ میشه.
دست علی یارتون خدا نگهدارتون
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چگونه شكايت نكنم از دوري يار
نمانده دگر يك ذره به دل آرام و قرار
چه بوده مگر بر درگه تو يارم گنهم
كه اشكاي من بارد شب و روز چون ابر بهار
خدايا مگر سنگ صبورم
كه از شهر و از يارم به دورم
بگو يارم بگو با من
كي اين جدايي سر مياد از يار من خبر مياد
كي اين جدايي سر مياد شب مي ره و سحر مياد
چه پر پر شد گل عزار دل و روزگار من!
نمي رويد غنچه هاي اميد در بهار من!
خدايا چه شب ها به حال تمنا دعا كردم
ز ترس جدايي به درگه تو گريه ها كردم
بگو يارم بگو با من كي اين جدايي سر مياد از يار من خبر مياد
كي اين جدايي سر مياد شب مي ره و سحر مياد
پيش خودم دل بستم و بهش نگفتم حرفمو
حتي نگاه عاشقش باز نشکست طلسممو
خواستم بگم هرچي که هست مهر سکوتم نشکست
بغضه گلومو باز گرفت من کم شدم اون ننشست
راستش زبونم بند اومد بختک رو واژه سايه کرد
رفت و خلأ منو گرفت من موندم و سکوت درد
هرچي تو فکرم بود نموند خالي شدم از کلمه
خواستم که راحتم کنه خسته شدم يه عالمه
شايد يه لحظه اي ديگه فرصت عاشقي بشه
دوباره يک شانس ديگه شانس شقايقي باشه
شايد يه جايي فرصتي لحظه مجالمون بده
گفتني رو بايد بگم گريه اگه امون بده

it's you whom I love the most
it's you for whomI care the most
my love for you is true
and I know that yours is ,too
if you ask me if I need you,the answer is for ever
if you ask me if I will leave you,the answer is never
if you ask me what I value,the answer is you
if you ask me if I love you,the answer is I do
you're the kindest person I have ever met
and loving you is something I won't never forget
I would do anything to bring a smile on your face
it makes me just to be in the same place
you mean the world to me
without you i don't know where I would be
so always remember that I love you
and I'm always thinking of you

یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد!
یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی
را با گرمای عشق او میگذرانم!
کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم
دستانش را بفشارم!
یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!
یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست!
یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !
کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم!
یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این
دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و
لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه
نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !
کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای
من عزیزترین است !
یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد!
نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !
یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم!
کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد!
یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز
دوست نمیدارد!
یکی را دوست میدارم ...
با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما
تو مرا می فهمی
من تورامی خواهم
وهمین ساده ترین قصهء عشق
....
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل می مانی
=====================================
عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم.تنها ترين باشي
××××××××××××××××
نه به ابر نه به باد نه به اين آبي آرام بلند كه تو را ميبرد اينگونه به ژرفاي خيال من به اين جمله نمي انديشم اي سراپا همه خوبي تك و تنها به تو ميانديشم
××××××××××××××××
تاريکي غروب را به بهانه روشني طلوع فردا
تلخي غمي که مي گذرد را به خاطر شيريني لحظه هايي که مي آيد
سختي فراق را به اميد وصال
و درد رنج رسيدن به معشوق را فقط به خاطر عشق پذيرا هستم
××××××××××××××××
زندگي با همه وسعت خويش،محفل ساكت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست التهاب هوس ديدن و ناديدن نيست زندگي جوشش و جاري شدن است زندگي پويش و راهي شدن است از سر آغاز حيات تا به آنجا كه خدا مي داند...
×××××××××××××××
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد
×××××××××××××××
ديگه دل با کسي نيست ..ديگه فريادرسي نيست...آسمون ابري شده ...ديگه خار و خسي نيس....بارون از ابرها سبکتر مي پره...هرکسي سر به سوي خودش داره...مثل لاکپشت ..توي خودم قايم شدم..ديگه هيچي دلمو نمي بره...
×××××××××××××××
همه چيز را بخاطر تو دوست دارم من غم را در سكوت ،سكوت را در شب،شب را در بستر ،بستر را براي انديشيدن به تو دوست ميدارم من عشق را در اميد ،اميد را در تو ،تو را در دل، دل را در موقع تپيدن به خاطر تو دوست دارم اي دوست من خزان را به خاطر رنگش، و بهار را به خاطر شكوفه هايش و خدايي كه دل را براي تپش ،تپش را در پاسخ ،پاسخ را در چشمان قشنگ تو براي عصيان زندگي آفريد دوستدارم
××××××××××××××
در خطة خونتان خدا يعني عشق
در حنجره ها يتان صدا يعني عشق
مهتاب ، ستاره،آفتاب ، آيينه ،
دريا به اضافة شما يعني عشق
×××××××××××××××
گروه هاي خوني :
برملا شدن راز شخصیت هنگام دست دادن !
سلام به همه دوستان خودم.دیدین چه زود سیزده روز از سال جدید هم گذشت.همینه دیگه تا چشم رو هم بذاری میبینی شده ۲۹اسفند .خوب حالا بی خیال این حرفا چیه.ادم خوذش سالم باشه عمر که میگذره دیگه فقط مهم اینکه از دست کسی ناراحت نباشی یا کسی از دستت ناراحت نباشه.فعلا
![]()
![]()
![]()
![]()
تا باز بیام شما رو به خودتون میسپرم نکنه فضولی کنیدها.در ضمن الان که دیگه مهمون عید نمیاد خونتون شکموبازی در نیارین برین هر چی اجیل و شیرینی تو سفره هست رو بخورینا.اخه عمو دکتر گفته اگه زیاد بخورین بعد مریض میشین وبعدش من شما رو مجبور میشم امپئل بزنم.فعلا بای تا های
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کجا ایستاده ام؟


جایی در حال فراموش شدنم
شاید که ذهن تو باشد
دستم را بر شیشه ی سرد چشم هایت که رویش "ها" کرده ام
یادداشت می کنم
تا باور کنم
از یاد رفته ام

مرد پلیدی در آستانه ی مرگ ، کنار دروازه ی دوزخ به فرشته ای بر می خورد.
فرشته به او می گوید : فقط کافی است در زندگی ات یک کار خوب انجام داده باشی. همان یاریت می کند. خوب فکر کن!!
مرد به یاد می آورد که یک بار ، هنگامی که در جنگلی راه می رفت ، عنکبوتی را سر راهش دید ؛ راهش را کج کرد تا آن را له نکند.
فرشته لبخند می زند و تار عنکبوتی از آسمان فرود می آید تا مرد بتواند از راه آن به بهشت صعود کند.
گروهی از محکومان دیگر نیز از تار عنکبوت استفاده می کنند و شروع می کنند به بالا رفتن از آن.
اما مرد از ترس پاره شدن تار ، به سوی آن ها برمیگردد و آن ها را هل می دهد.
در همین لحظه ، تار پاره می شود و مرد بار دیگر به دوزخ باز می گردد.
صدای فرشته را می شنود: " افسوس !!! خودخواهی ات تنها کار نیکی را که انجام داده بودی ، به پلیدی تبدیل کرد.

دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد .
پس از دوماه، نامه اي ازنامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون :
لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه، از راه دور ادامه بدهم وبايد بگويم که در اين مدت، ده بار به توخيانت کرده ام!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست......
باعشق : روبرت!
دخترجوان رنجيـده خاطراز رفتار مرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون :
روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قيافه تورا به يادنياوردم، لطفاً عکس خودت را ازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه.بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن فراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه .آه چه جالب شما مرد هستید... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغان شده ولی ما سالم هستیم .این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم ! مرد با هیجان پاسخ میگه:"بله کاملا" با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه !"بعد اون زن ادامه می دهد و می گه :"ببین یک معجزه دیگه. ماشین من کاملا" داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم!بعد زن بطری رو به مرد میده .مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشد.بعد بطری رو برمی گرداند به زن .زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه به مرد.مرده می گه شما نمی نوشید؟! زن در جواب می گه : نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم